ناصر الدين منشى كرمانى
69
سمط العلى للحضرة العليا ( در تاريخ قراختائيان كرمان ) ( فارسى )
شاه عالم را قائم مقام او سازند و بدين مهم ايلچيان طغاى پسر سونتاى بهادر و توكان نام بكرمان رسيدند و خواستارى و طوى كردند و چون گيخاتو از روم مراجعت نمود پادشاه خاتون مصاحب بود ، كرمان را در قبضهء اقتدار خود در آورد و احكام ستده متوجه دار الملك موروث گشت . وصول اين خبر موجب استشعار و خوف و رعب سلطان جلال الدين آمد و دانست كه مرارت انتقام و معرت مكافات بر چه وجه خواهد بود . از وزير و بزرگان دولت استشارت نمود ، خواجه قوام الدين و بيشترى از اعيان ترك شيوهء غدر ورزيده و سالك مسالك بىحفاظى گشتند و طغاى شاه و سيوكشاه و خداوند زاده ملك مغافضة فى امان من لباس الظلام به راه يزد بيرون رفتند و ناصحان منافق و مشيران ناموافق و مخلصان مماذق سلطان را بر راى و انديشه كه فرموده بود گذاشتند و كس باوغان فرستادند و پيغام مشتمل بر اعلام تصميم عزيمت او بر توجه به طرفى ديگر دادند تا اوغان و چريك مغول تمامت شوارع و ممرات و طرق را بر آن پادشاه بگرفتند و سلطان هائم متحير ماند و سيرامون از امراء اردوى پادشاه خاتون بر مقدمه بكرمان رسيد و بانواع تزوير و تقرير جلال الدين سلطان را تسكين داد و گفت پادشاه خاتون از راه يزد به زيارت و مطالعهء سيرجان كه در تصرف اوست مىآيد و اعيان كرمان باسرهم روى و دل از سلطان بگردانيدند تا از راه اضطرار با خداوند زاده كرد وجين و شاه جهان و شاه عالم و بايلاق خاتون و اتباع و اشياع و احمال و اثقال و صنوف اموال بر صوب شيراز حركت فرمود و مبالغ نقد از زر و نقره بودايع بسپرد و بعضى دفينه نهاد و بيشتر بمعرفت قوام الدين وزير . و چون از سرحد كرمان نهضت كرده به راه فارس رسيد رايات و اعلام و هودج كبريا و محفهء علياء پادشاه خاتون با مواكب و جنائب و عساكر و كنائب و جوش و كوش و طبول و نقارات و طنطنه و دمدمه از مشرق عراق طلوع كرد ، امراء فارس باشلاب ايشان سكرك و ملوك يزد ملازم خدمت ركاب سلطان جلال الدين با خداوند زاده كرد و جين و فرزندان و بايلاق خاتون پيشكشهاى فاخر كردند و ايشان را تكيشميشى دادند . سلطان مراسم خدمت تقديم كرد و رداء ضراعت بر دوش افكنده و حلقهء جبروت از گوش بر كنده در مقام عجز و موقف شفاعت استاد و موروث و مكتب سلطانى بحذافيرها رقم تصرف پادشاه خاتون پذيرفت و بنه و اثقال و احمال را بر متها در حوزهء تغلب گرفتند و سلطان جلال الدين را چون سلطان يك سوارهء چرخ گردانيدند .